ولی خودمونیم ها راست میگن بیخیال شدم دور از چشم دوستای جامعه شناسو وروانشناسو و حامیان زن. دیگه با جنس زن رابطه ی دشمنی برقرار کردم خیلی ها میگن که پسر افسرده شدی ودو شخصیتی پیدا کردی از این جور چیزا ..... آره می شه گفت افسرده شدم به قوله یکی از دوستام افسردگی خیلی کلاس داره............... نمی دونم چرا ولی هر چی دوروبرم می گردم که یه هم صحبت پیدا کنم فقط آدم های دو رو و نامرد می بینم دیگه تو دلم جا ندارم این همه بی معرفتی رو تحمل کنم می خوام برم و دل تنگی هامو بندازم تو دریا ....شاید هم خودمو ......میخوام راحت شم از این زندگی از این رنج از کسی که همه کسم بود ولی تنهام گذاشت و رفت دلم دیگه داره می ترکه فقط می خوام داد بزنم که خدا دیگه خسته ام دیگه بریدم....... تو هستی که چشمانم و دلم را دربر گرفته ای عشق اول؛ بدون تو هم عاشقت هستم عشق اول عشق آخر...... تو که بیایی رود نه می شوم روزنه ها به سویت می گشایم روزها را درپس دیوار دردناک بی در تو که بیایی ماهی ها به قلاب ماهیگیر تنها صداها آزاد می شوند در رثای آسمان سرخ رنگ رنگین می شود در پیش کوچه های بی رنگ و باز هم صدای قدم هایت نمی آید بیا که در انتظار توست را یک لحظه هم آرام نمی گذارد وفقط سیبی را ازتو ارزو میکند............................................. آزاد خورشید لحظه لحظه زندانی را برایم تنگ تر می کنند که اسمش خاک وطن است.
پرتوهای
| Design By : Pars Skin |
